امام جعفر صادق (ع): چون خدا خیر بنده‌ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی‌رغبت و نسبت به دین، دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلت‌ها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده است. [اصول کافی، ج 3، ص 196]       
کد خبر: 3310
تعداد نظرات: ۰ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۴

صادقی تهرانی در ترازوی نقد

صادقی تهرانی در ترازوی نقد{نقدی بر مبانی فقهی و اندیشه ای دکتر صادقی تهرانی}

با توجه به اشنایی نسبتا خوب اینجانب با اثار منتشرشده دکترصادقی تهرانی و نظر به طرح برخی نظریات فقهی و کلامی شاذ و خلاف مشهوراز سوی وی و با توجه به اینکه اینجانب جهت بررسی انتقادی این نظریات در جلسات متعدد با خود آن مرحوم نیز دیدار و گفتگو داشتم، در حال نگارش مقاله ای علمی تخصصی در نقد آرا و اندیشه های فقهیآیت الله دکترمحمد صادقی تهرانی هستم. اما از انجا که کتب و رساله های فقهی و علمی وی در کشور مجوز چاپ گرفته و منتشر شده و در سطح عمومی نیزدر دسترس همگان است ، می خواهم بصورت گذرا نظر خود را درباره برخی مبانی فقهی و نظرات علمیمرحوم آیت الله صادقی تهرانی ، ابراز کنم.

لازم است اشاره کنم در بعد سیاسی ، وی از مبارزان انقلابی بود که پیش از انقلاب اسلامی مجبور به فرار از ایران شد و در عراق به حضور امام رسید. پس از درگذشت ان مرحوم نیز، مقام معظم رهبری پیام تسلیتی صادر فرمودند و از زحمات قرانی آن مرحوم تجلیل کردند.کتاب تفسیر وی با نام تفسیر الفرقان در سال های اخیر،کتاب سال جمهوری اسلامی شد. بنابراین نگارش این یادداشت صرفا یک کار علمی می باشد. و این مقاله و یادداشت هم صرفا در صدد نقد برخی اندیشه های فقهی و کلامی نامبرده می باشد.قطعا زحمات و تلاش های قرآنی و تفسیری نامبرده مشکور است.

آیت الله شیخ محمد صادقی تهرانی از مرحوم آیت الله خویی و امام خمینی اجازات فقهی و فتوایی و احتمالا اجازه اجتهاد، داشت و در تفسیر نیز شاگرد علامه طباطبایی و دیگران بود. اما به لحاظ فکری و فقهی و تفسیری به مرور زمان دارای مبانی و نظرات خاص و دارای فتاوای فقهی شاذ و نادر و گاه شگفتی شده بود.گرچه وی در بسیاری از نوشته ها و گفتارهای خود مدعی شده که از زمان ابراز این نظرات کسی نتوانسته است پاسخ وی را بدهد و در مناظرات هم همیشه و همه جا (دقت کنید همیشه و همه جا) پیروز بوده است، اما واقعیت چیز دیگری است.

متاسفانه برخلاف گفتار ایشان که خود را متخصص در کلیه علوم اسلامی می دانستند مطالعات و برداشت ها و استنباط های ایشان از برخی علوم اسلامی جدا سطحی و ناشی از ناشناخت ایشان نسبت به این علوم بوده است. از جمله می توانم بطور مشخص به فلسفه،عرفان و اصول فقه اشاره کنم.تصور بنده اینست که ایشان این سه رشته را بصورت عمیقی نخوانده بودند و بهمین دلیل در هر سه رشته یادشده دارای برداشت های ناصواب و سطحی در برخی مسائل بودند که در یک محفل تخصصی می توانم بدان اشاره کنم.

برای نمونه فتوای ایشان درباره نماز مسافرو حتی روزه مسافر، کاملا با سنت قطعیه و تاریخ اسلام و تواتر روایات و حتی خود قرآن در تعارض است.فتوای ایشان درباره نیمه جان کردن مردی که زنی را کشته و میخواهند قصاصش کنند ضمن آن که در هیچ ایه و حدیثی ریشه ندارد با عقل سلیم هم در تعارض است و اصولا امکان عملی ندارد که نصف بدن یک مرد را یعنی نصف تمام اعضای وی را از کار بیندازند! تعریف و تصور ایشان از خبرواحد کاملا اشتباه است.یک اشتباه دیگر ان که ایشان در کتابهایشان میگفتند خبرواحد را حجت نمیدانند اما میتوان دهها فتوا در رساله ایشان پیدا کرد که تنها بر مبنای خبر واحد میتواند صادر شود. برخی فتواهای ایشان در مسائل مربوط به خمس و زکات و نصاب این دو بشدت متشتت است.برخی دیگر از فتواهای ایشان هم که در حال حاضرخلاف مشهور است در کلام برخی فقهای گذشته قائل دارد و نمی توان وی را مبدع و پیشرو در آن فتواها دانست.متاسفانه ایشان دربسیاری موارد حاضر نشدند از برخی مبانی ضعیف فقهی خود دست بردارند.

البته بنده و دوست دانشورم سهند صادقی بهمنی طی جلسات مناظرات بر سر اثبات حجیت خبر واحد که ایشان قائل به عدم حجیت آن بودند وی را به تصحیح این موضع قانع نموده و ایشان با صدور بیانیه ای اعلام کردند خبر واحد را حجت می دانند. با اعلام این خبر می بایست برخی یا بسیاری از فتاوای ایشان تغییر می کرد که بعلت درگذشت ایشان این اتفاق نیفتاد.شاید این تغییر موضع در بحث قبول کردن حجیت خبر واحد می توانست شروع خوبی برای تغییر مبانی فقهی ایشان باشد و اگر در این برهه حوزه علمیه و برخی اندیشمندان دیگر هم وارد بحث و گفتگو با ایشان می شدند، امید می رفت ایشان یک تجدیدنظر کلی در رساله خود بنماید که اینگونه نشد. البته گاه برخی مجلات تخصصی حوزه در زمینه های بیشتر قرانی و احیانا فقهی مصاحبه هایی با ایشان می کردند. اما تلاش زیادی برای نقد علمی آراء وی انجام نگرفت.

دانش ایشان در علوم حدیث و رجال و درایه و … نیز اندک بود و با مبانی خاص و غلط خود اهمیت احادیث را انکار میکردند.زیرا میگفتند برای بررسی یک حدیث همین اندازه کافی است که بدانیم آیا موافق قرآن است یا مخالف؟ احادیث موافق را می پذیریم و روایات مخالف را کنار می گذاریم. در حالی که خیلی از احادیث نه موافق قرآنند و نه مخالف آن.زیرا در قرآن نفیا و اثباتا درباره محتوای آن احادیث چیزی گفته نشده تا بتوانیم بر مبنای آن، احادیث را راست آزمایی کنیم. و اصولا قرآن کریم تنها به ذکر کلیات برخی احکام و قواعد فقهیه پرداخته و جزئیات را تنها در سنت وحدیث باید جستجو کرد.تا آن جا که تعداد رکعات نماز، چیزی که در شبانه روز با آن سروکار داریم در قرآن نیامده و اشکالی هم ندارد.

وی نسبت به زحمات و تلاش های علمی و عملی مفسران و فقهاو علمای گذشته بی اعتنا و بی تفاوت بود و صراحتا خود را مفسر واقعی و حقیقی و درست احکام و آیات قران می دانست. گویا تمام برداشت ها و استنباط های عالمان و مفسران و فقیهان در عصر غیبت ، اشتباه بوده و تنها ایشان به استنباط درست و حقیقی از حقایق دین اسلام رسیده بودند. به علمای گذشته نسبت بی توجهی به قرآن می داد و به این بهانه از بی احترامی نسبت به عالمان دینی گذشته ابایی نداشت و یک درصد احتمال نمی داد که شاید خود ایشان دارد اشتباه می کند. و به گونه ای برای خود عصمت علمی قائل بود.شاید تنهایی وانزوا و عدم توجه کافی به وی از سوی مجامع علمی و حوزه های علمیه، در این استبداد شدید فکری و “انحصارگرایی معرفتی” بی تاثیر نبوده است.

برای نمونه ترجمه خود از قرآن کریم را با همه خطاها و نقدهایی که بر آن وارد است، مهم ترین و کامل ترین ترجمه قرآن در عصر غیبت می دانستند! حقیقتا اینگونه نبود. ایشان هم مثل بقیه مترجمان قرآن زحمتی کشیده بودند و ترجمه ایشان هم مثل دیگر ترجمه ها دارای خطاها و لغزش هایی بود. کاش مطلب به اینجا ختم می شد. ایشان بهترین ترجمه قران قبل از خود را ترجمه مرحوم فولادوند می دانست که بر مبنای ترجمه وی ترجمه اش را سامان بخشید. اما مدعی بود که در ترجمه فولادوند بیش از بیست هزار غلط است.این رقم را در مورد دیگر ترجمه ها گاه تا صدهزار غلط بالا می برد. در حالی که شما اگر در برگردان تمام مفردات قرآن حتی واژه های ساده و آسانی مثل شمس، قمر،ارض، ماء و… که صدها واژه قرآن را تشکیل می دهند، هم خطا کرده باشید باز تعداد اغلاط شما به بیست هزار غلط نمی رسد. اگر این ادعاها و نظریات تنها در محافل خصوصی مطرح شده بود ، اخلاقا به خودم اجازه نمی دادم آنها را بیان و نقد کنم اما مع الاسف عین این مطلب را در مصاحبه با نشریه قرآنی بینات مطرح کرد. اصولا در کل این یادداشت تنها به نقد سخنانی از وی پرداخته ام که در کتاب یا مقاله یا مصاحبه ای از وی ضبط شده است . تمام کلمات قرآن با حذف موارد تکراری و مشابه شاید به ده هزار کلمه نرسد.بعدا چطور فولادوند بیست هزار غلط در ترجمه اش دارد!پس خود ایشان هم که در موارد بسیاری ترجمه اش با فولادوند تفاوتی نمی کند باید به همین میزان اشتباه کرده باشند! البته بنده بر برخی مبانی تفسیری مرحوم فولادوند هم نقدهایی دارم، اما فعلا بحث من چیز دیگری است.

بارها و علنا از قول دکترصادقی تهرانی نقل موثق شده که من از عزراییل صدسال عمر گرفته ام و با یقین و اطمینان این مطلب را ابراز می کرده است. بهتر نبود ایشان این مطلب را حتی اگر در رویا دریافته بودند، مخفی نگاه می داشتند و مثلا در حاشیه یکی از کتابهابشان مرقوم می کردند تا بازماندگان، این مطلب را روایت می کردند. زیرا متاسفانه این پیشگویی محقق نشد و وی در سن 85سالگی بدرود حیات گفتند. خدایش رحمت کند.

درپایان مجددا یادآوری می کنم علی رغم همه انتقادات و اشتباهاتی که به ایشان نسبت داده ام، زحمات و تلاش های قرآنی آن مرحوم را انکار نمی کنم و بر این باورم اگر ایشان تنها بر دانش تفسیر تمرکز می کردند و از ورود به عرصه ها و رشته های دیگر مخصوصا فقه و اصول و دیگر علومی که در ان تخصص نداشتند، خودداری می کردند خیلی موفق تر بودند. همچنین اگر دربیان دیدگاههای علمی و فقهی جانب انصاف را رعایت می کردند و مطابق کریمه: ولاتبخسوالناس اشیائهم تلاش های علمی و قرآنی سلف صالح را ارج می نهادند و از اظهارنظرهای شتابزده در حق دیگران خودداری می کردند،چهره قابل قبول تری از خود به یادگار می گذاشتند. با این حال اینجانب نیز بخاطر هرگونه خطا و لغزش احتمالی در این یادداشت ازمحضر همه دانش پژوهان و آن مرحوم پوزش می طلبم. از دیرباز تاکنون حوزه های علمیه بخاطر همین نقدها و تحلیل ها و جستجوها به لحاظ علمی سرزنده و شاداب بوده اند. از هرگونه پاسخ محققانه استقبال می کنم.

نتیجه گیری : مبانی فقهی و اصولی آیت الله صادقی تهرانی بشدت مخدوش و دارای ایرادات جدی است که لازم است دانش پژوهان حوزه علمیه این نقدها و ایرادات را به شکلی منصفانه و محققانه تبیین نمایند.پیشنهاد می کنم نهادهای علمی فقهی همچون جامعه مدرسین حوزه علمیه یا مجلس خبرگان یا دفاتر مراجع تقلید یک اظهارنظر علمی و کارشناسی در خصوص رساله عملیه آن مرحوم داشته باشند تا جوانان و مومنان تکلیف شرعی خود را درباره جواز یا عدم جواز عمل به توضیح المسائل ایشان بدانند.گرچه بحث اجتهاد و تقلید به عهده خود مکلف است. اما رای انسان های مطلع و خبره در اگاهی بخشی مکلفان بسیار مفید است.

در بعد تفسیری کارنامه موفق تری دارد،اما نه بدانسان که ازسوی برخی نزدیکان وی اغراق شده است. مثلا ترجمه فارسی وی ازقران نه تنها بهترین ترجمه در عصر غیبت نیست بلکه دارای اشکالات ویرایشی و ادبی متعددی می باشد و اصولا نه تنها در مورد ایشان بلکه درباره خیلی از ترجمه های سالهای اخیر نظرم اینست که یک کار اضافی و فاقد نوآوری جدی را چاپ و منتشر نموده اند. بهتر است بجای انجام کارهای تکراری تلاش کنیم راهها و طرح هایی برای تقویت و گسترش آموزه های قرآنی و بسط معنویت در میان اقشار جامعه و بویژه نسل جوان ارائه کنیم.

سجاد واعظی


فرستادن دیدگاه